العلامة المجلسي
178
حياة القلوب ( فارسي )
دختر عبد اللّه بن الحارث است . عبد المطّلب چون أوصاف حليمة را شنيد أو را پسنديد وغلامي از غلامان خود را طلبيد كه أو را « شمردل » مىگفتند وأو را بر ناقهء سريعى سوار كرده به تعجيل بسوى قبيلهء بنى سعد بن بكر « 1 » كه در شش فرسخى مكة مىبودند فرستاد وگفت : بزودى عبد اللّه بن الحارث عدوى « 2 » را نزد من حاضر گردان ؛ پس در اندك زماني أو را حاضر گردانيد در هنگامى كه نزد عبد المطّلب أكابر قريش حاضر بودند ، وچون نظر عبد المطّلب بر أو افتاد به استقبال أو برخاست وأو را در بر گرفت ودر پهلوى خود جا داد وگفت : اى عبد اللّه ! تو را براي اين طلبيدهام كه محمد فرزندزادهء من چهارماهه است ومادرش وفات يافته است ودر مفارقت مادر گريه واضطراب بسيار مىكند وپستان هيچ زن را قبول نمىكند وشنيدهام كه تو را دخترى هست كه شير دارد ، اگر مصلحت دانى براي شير دادن محمد أو را حاضر ساز كه اگر شير أو را قبول كند تو را وعشيرهء تو را توانگر گردانم . عبد اللّه از استماع اين مژدهء همايون بسى شاد شد وبسوى قبيلهء خود برگشت وحليمة را بشارت داد ، پس حليمة غسل كرد وبه أنواع طيب خود را معطر گردانيد وجامههاى فاخر پوشيده با پدر خود عبد اللّه وشوهر خود بكر بن سعد به خدمت عبد المطّلب شتافتند ، وچون عبد المطّلب حليمة را به خانهء عاتكة آورد وحضرت رسول صلّى اللّه عليه وآله وسلّم را در دامن أو گذاشتند حليمة پستان چپ خود را براي آن حضرت بيرون آورد وآن حضرت أو را قبول ننمود وبسوى پستان راست ميل كرد ، وچون پستان راست أو خشك شده بود وهرگز طفلى از آن شير نخورده بود مضايقه مىكرد ومىترسيد كه مبادا آن حضرت چون در پستان راست شير نيابد به پستان چپ ميل ننمايد ، وأو مبالغه مىنمود در دادن پستان چپ وحضرت اضطراب مىفرمود در گرفتن پستان راست تا آنكه حليمة گفت : اى فرزند ! بمك پستان راست را تا بدانى كه خشك است وشير ندارد ، وچون پستان أيمن را آن
--> ( 1 ) . در مصدر « بنى سعد بن أبي بكر » ذكر شده است . ( 2 ) . در مصدر « أبو ذويب بن عبد اللّه بن الحارث السعداوى » ذكر شده است .